سلام دوستان دارم از بلاگفا میرم !خوشحال می شم بیاین خونه جدیدم حاضر بزنین لینک بشین!
راستی یادتون نره لینکمو تغییر بدین!
منتظرتون هستم...
خونه ی جدید تو بلاگ اسکای ----->> قصه انتظار
http://qeseentezar.blogsky.com/چرا تو را انتظار نکشم که کلید درهای گشایشی
سلام دوستان دارم از بلاگفا میرم !خوشحال می شم بیاین خونه جدیدم حاضر بزنین لینک بشین!
راستی یادتون نره لینکمو تغییر بدین!
منتظرتون هستم...
خونه ی جدید تو بلاگ اسکای ----->> قصه انتظار
http://qeseentezar.blogsky.com/جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می کرد. رفتن و ردپای آن را. و آدم هایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند.
جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کردشایدپرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.
روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می کنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.
سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست.
عرفان نظرآهاري
خدا گفت:
به ياد مي آوري ايمان سال پيشت چگونه به پختگي رسيد؟ تو داغ و پر شور بودي و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسيدي، نام آن معرفت را پاييز گذاشتيم. اما... من به تو گفتم که از پس هر معرفتي، معرفت ديگري است، و پرسيدمت که آيا ميخواهي تا ابد به اين معرفت بسنده کني؟ تو اما بي قرار معرفتي ديگر بودي. و آنگاه به يادت آوردم که هر معرفت ديگر در پي هزار رنج ديگر است. و تو براي معرفتي نو به ايماني نو محتاجي. اما ميان معرفت نو و ايمان نو، فاصلهاي تلخ
و سرد است که نامش زمستان است. فاصلهاي که در آن بايد خلوت و تأمل و تدبير را به تجربه بنشيني، صبوري و سکوت و سنگيني را.
و تو پذيرفتي. اما حال وقت آن است که از زمستان خود به درآيي و دوباره ايمان بياوري و آنچه را از زمستان آموختي در ايمان تازهات به کار بري. زيرا که ماندن در اين سکوت و سنگيني رسم ايمان نيست، ايمان شکفتگي و شور و شادماني است. ايمان زندگي است پس ايمان بياور، اي زمين عزيز! و زمين ايمان آورد و جهان گرم شد. زمين ايمان آورد و جهان سبز شد. زمين ايمان آورد و جهان به شور و شکفتگي و شادماني رسيد.
از سر خط نام ايمان تازه زمين، بهار بود.


سلام بر چشمهای منتظر
دوستان خوبم آیا دوست دارید در ركاب آقا امام زمان خدمت كنید؟؟؟؟؟؟ اگه دوست داری پس عجله كن
مدارك لازم جهت ثبت نام
یه دل شكسته (اخه بعضی اوقات دل ادم از خودش میشكنه از گناههایی كه كرده ، از فراموشی مسائل مهم)
یه دعای عهد از سر اخلاص (اگه تا به حال نخوندی سریعتر بخون تا از لشكر جا نموندی)
دوتا چشم منتظر كه هر جمعه با نیومدن اقا غصه دار بوده
فرصت ثبت نام :
هر چه سریعتر بهتر
مكان ثبت نام :
هر جا كه دل طلب كرد
اگه مداركت كامل نیست غصه نخور بگو كدوم رو كم داری تا خود اقا كمكت كنه (اگه دوست داشتی برای ما هم بنویس شاید تونستیم كمكی بكنیم)
اهای منتظرها یادتون نره یه
“اللهم عجل لولیك الفرج “ از ته دل بگید و شروع كنید
می خوایم تعداد حداقل
313 نفر بشه یاعلی ثبت نام از همین امروز شروع شدسلام دوستان امیدوارم خوب باشید با خودم فکر کردم دیدم چه جالب میشه هر کس که یک بیت به نظرش میرسه
که احوالش رو میگه بنویسه و دوستان دیگه هم استفاده کنند
موفق وسربلند باشید .
از خودم شروع میکنم :
سعی کردم که بدهکار نباشم به کسی داد از دست محبت که بدهکارم کرد

سلام
امسال نه ربیع می خوایم همه بچه های وبلاگ نویس رو دور هم جمع کنیم.
البته بین اونهایی که قابلمون می دونند و تشریف میارند همونجا توی سالن قرعه کشی می کنیم و به یک نفر سفر عتبات رو هدیه میدیم. خیلی وقته دلت تنگه واسه کربلا. آره؟ خب شاید اسم شما توی قرعه کشی دربیاد!
ببین دلم میخواد حتما ببینمت.
یکشنبه 24 بهمن همزمان با نهم ربیع الاول آغاز ولایت آقا امام زمان علیه السلام
تهران فرهنگسرای بهمن
از ساعت 3 تا 6 عصر منتظرت هستم.
راستی ربیع مبارک رفیق
امام رضا (علیه السلام):
هر یك از دوستان من كه عارفانه به دیدار من آید، من خود در روز رستاخیز از او شفاعت كنم.
چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهای پریشان تو را میشناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را میشناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را میشناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای كه امواج طوفان تو را میشناسند
اینك ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را میشناسند
كاش من هم عبور تو را دیده بودم
كوچههای خراسان، تو را میشناسند
(قیصر امینپور)
هر چی می خوای به امام رضا بگی بسم الله...
